سر گذشت
در منتها الیه خیابان ، بود پدیدم
بیرون شهر تهرانم ، خرابه یکی بنـــــــایم
گسترده مه ، از روزنه های شاخهای بید
فرشی که تا ابد اگر بلرزد همی هوایــــم
ساعت دوازده ست ، هلال نیمه شب رسیده
جز وای وای جغد نیاید دگر صدایی به گوشم
یک بیست و چند ساله جوانی ، آواره و فریدم
با هیکلی نحیف و خیالات غم فزایـــــــم
از دست میخ کفش ، همی می جهم
در کفش می نمایم همی جا به جا پایـم
چون دلم خوراک و چو پیراهن شهید
بر دوشم عبای کهنه ، کفن در بر ، گدایم
شام از پس گرسنگی مدتی ندیدم
یک نیمه نانی بخورده ام پس کوچه در خفایم
در لرزه و تبم ، ز تب نوبه میمکم
اندر دهانم انگشت ، در حسرت دوایـــــم
ناگاه سکوت و پرده شب از هم درید
از دست حزن خویش ، چو های های بگریستم
خوابیدم روی خاک و عبا بر سر کشیدم
سنگی نهادم زیر سرم به جای متکایــــــم
با آنکه در نتیجه عشق به وطنم گزیدم
در این خراب مانده وطن ، در خرابه هایــــم
باز ببین که از من در و دیوارها میشنیدند
دایم از شب تا سحر ، این ناله که "ای خدایم"
گر این چنین به خاک وطنم شب سحر کنم
خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟؟!!
یک دقیقه نه ؛ یک لحظه سکوت
نه برای گرامیداشت عشق آن سالها
که برای انکه خودتو یک لحظه از خط خطی های سیاست رها کنی
و به سوی مستوی بی ریای دلت رجوع کنی
و ببینی که از تمام خوبی های آن دوران
تنها اسمش را برای خود به یادگار برده ایم
وگاهی نه به یادگار ف که به جبر زمانه
پلاک آن عاشقان را تصاحب کرده ایم
و گاه و بیگاه ، وقت و بی وقت ، یله و بی خیال
پلاک و زنجیرش را به سان چرخفلکی دور انگشتمان تاب میدهیم
و چه حس نوستالیزیکی دل انیگزی داریم
وقتی به فرماندهی آن چرخ فلک افتخار میکنیم
نمیدانم از سر جهل است یا تجاهل
غفلت است ا تغافل که نمیدانیم با طناب حمایت همان سرنشینان
پرچم فتح را بر ستیغ قله افتخار کوبیدیم
و چقدر سر به زیریم که نمیبینیم که افلاکی اند نه چرخ فلکی
آنها در قهقهه مستانه شان به وجه الله نظر کردند
وما در هق هق شبان بی قدرمان به دنبال یار می دویم
شرمنده ام ، گاهی ابلیس ما رو به شاگردی می نشیند
ما تراث افلاکیان ، در غدیر اخلاص به میراث نبرده ام
که در سقیفه ادعا به تاراج خورده ایم
و چه بد خلفایی هستیم
که وارث محق آن اخلاص را خانه نشین کردیم
حب الدنیا را به جای حب الوطن نشانده ایم
که سبز و سرخ پرچم را روی در روی هم گذاشته ایم
که به یک دیگر سنگ تهمت بپرانند
و به روی هم دهان وقاحت بگشایند
و تو می دانی درمیانشان چه چیزی لگد کوب می شود
اگر جایگاه صدق آن افلاکیان را ند ملیک مقتدرشان به یاد آوریم
به دم کذب پیراهنمان نمی بالیم
و بدانیم اگر عزیز مصر وجود
پیمانه اش را از ما منع می کند
به دلیل آن است که صداقت پیمانمان را
در کنعان سیاست وانهاده ایم
و تنها اگر در سفر بعد ، به همراه ببریم
به قبول حسن این التماسان را خواهد شنید که
"یا ایها العزیز و اهلنا الضر...."
عذر تصدیع برادر
به قیل و قالت بپرداز
یک لحظه سکوتت تمام شد.
سلام دوستان عزیز
در مورد اینکه چه کشورهایی چرا برخی از کشورها نظامی دموکراتیک دارند ولی برخی دیگر نه میخوام چند مطلب کوتاه را برای شما بگویم...حرفهای گفته شده از کتاب "منشا اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی" گرفته شده که امیدوارم که برای شما مفید واقع بشه...
تاکنون و تا این لحظه تنها برخی از مسیرها وجود داره که به دموکراسی ختم شده و این مسیرها میتونه به ما کمک کنه تا از میان آشفتگی ها در مقایسه با جهان واقغی جهت خود را به درستی انتخاب کنبم...در کل طبق نظر نویسندگان این اثر (دارون اسمقلو و جیمز رابینسن) چهار مسیر اصلی برای حرکت به سوی توسعه سیاسی وجود داره...نخست مسیری است که از شرایط غیر دموکراتیک بصورت تدریجی اما قطعی به سوی دموکراسی حرکت می کند که در واقع به نظر من بهترین نوع دموکراسی و حرکت است چون در اینصورت هیچگاه تهدید نمی شود و نخواهد شد و همواره استمرار دارد که بعنوان نمونه می توان به بریتانیا اشاره کرد .
دومین مسیر ، مسیری که در آن دموکراسی به وقوع می پیوندد ولی ادامه نمی یابد و در واقع نیومده از پا می افتد و نابود میشود ولی این پایان راه نیست بلکه دوباره کسانی که قبلا دموکراسی را به دست گرفته بودند و حکومتی دموکراتیک را بنا کرده بودند دوباره قدرت گرفته و خود را باز علم می کنند ولی باز هم جای خود را از دست داده و نظامی غیر دموکراتیک بر مسند قدرت می نشیند...بطور کلی این حرکت مدام دنبال می شود بعنوان نمونه می توان به کشور آرزانتین اشاره نمود .
سومین مسیر ، مسیری است کهیک کشور غیر دموکراتیک باقی می ماند و یا دموکراسی در آن با تاخیر زیاد صورت می پذیرد از آنجا که نویسنده این اثر تفاوتهای بسیاری را در خاستگاه چنین مسیری می بینه ، مسیرهای غیر دموکراتیک را به دو بخش تقسیم میکند : در بخش اول ، هیچگاه دموکراسی برقرار نمی شود جون توزیع درآمد در جامعه نسبتا برابر است و می شود گفت که جامعه و افراد آن متمول هستند پس دلیلی برای اعتراض و خواستار بودن دموکراسی را در جامعه کم می کند پس از این رو یک حکومت غیر دموکراتیک می تواند دوام داشته باشد آن هم بدون هیچ دغدغه ای...این نظام و جامعه هیچگاه به چالش کشیده نمی شود چرا که مردم از وضع کاملا راضی و خشنود هستند...در این مورد هم میتوان به سنگاپور اشاره کرد .
در بخش دوم همین مسیر که در واقع بخش چهارمی نیز هست ، وضعیت کاملا برعکسه یعنی جامعه در این شرایط کاملا نابرابر بوده و در حال استثمار هستش...این امر چشم انداز دموکراسی را برای فرادستان سیاسی آنقدر تهدید کننده می سازد که آنها به همه ابزارها برای کنترل متوسل می شوند از جمله خشونت و سرکوب تنها برای جلوگیری از بروز دموکراسی...در این مورد هم کشوری همچون آفریقای جنوبی مد نظرم قرار گرفته است .
حال با این گفتار ها نگاهی به تاریخچه و تاریخ این کشورها میزنیم...بعنوان مثال کشور بریتانیا رو انتخاب می نمایم...یعنی طبق گفتمانی که در فوق عرض کردم ، مسیر شماره (1) .
مسیر شماره (1) ، بریتانیا
پیدایش دموکراسی در بریتانیا با تاسیس مجلس منظم قانونگذاری همراه شده که درواقع تریبونی بود برای ارتباط برقرار کردن فرادستان با پادشاه و مذاکره بر سر موضوعات مختلف (از قبیل مالیات ها و...) تنها پس انقلاب 1688 بود که این مجالس منظم بوجود آمد و به طبع آن حق رای هرچند بصورت محدود در نظر گرفته شد... عضویت در این پارلمان ها معمولا بر اساس مبانی فئودالیسم بود...به اینصورت که اشراف و روحانیون (راهبه های مسیحی) در مجلسی با نام اعیان حضور داشتند و سطوح پایین جامعه هم مجلس عوام داشتند که انتخابات مستقلی برای خودداشت البته باید گفت که در قرن 18 و اواسط قرن 19 در این کجلس هیچ مخالفی حضور نداشت بنابراین درواقع هیچگونه رای گیری صورت نمیگرفت و تمامی کاندیدها از سوی زمین داران (اشراف) تعیین میشدند و از سویی چون رای دهی مخفی نبود کسی جرات نداشت نظر مخالفی را بیان کند .
نخستین حرکت مهم برای رسیدن به دموکراسی در بریتانیای کبیر در سال 1832 با قانونی بنام "قانون اصلاحات" کلید خورد این قانون بسیاری از نابرابری های فاحش در انتخابات را ازبین برد (مثلا حق رای دهی بدون استثنا که قبل از آن بر مبنای دارایی صورت می گرفت)
نخستین قانون اصلاحات در شرایطی بیان شد که نارضایتی مردم رو به رشد بود...در ابتدای قرن 19 انقلاب صنعتی در راه بود در حالیکه در حدود ده سال قبلش یعنی سال 1822 شاهد شورش ها و نارضایتی پیوسته ای در سطح جامعه بودیم...یکی از عوامل شتاب دهنده این اصلاحات انقلاب جولای 1830 فرانسه بود که در پاریس به وقوع پیوست . این مساله مورد اجماع تمام تاریخ نگاران است که انگیزه اصلاحات 1832 بریتانیا جلوگیری از اختلاللات اجتماعی بود . درواقع میزان ناآرامی ها طوری بود که به جای اینکه اصلاحات را به تاخیر بندازد بلکه بیشتر آن را تشدید می کرد تا جایی که عقب انداختن آن خطر محسوب می شد همانطور که ولینگتون و پیل آزادی هایی به شهروندان داده بودند تا از بروز شورش در ایرلند جلوگیری کنند یعنی اوضاع طوری شده بود که باید وضعیت بد را به جای وضعیت بدتر ترجیح بدهند و آن را بپذیرند...این موضوعات باعث شد تا حق رای افزایش پیدا کنه ولی نه در حدی کامل و جامع .
شتاب برای قانون اصلاحات در نهایت در سال 1867 به اوج خود رسید . از دلایل آن می توان به افت شدید فعالیت اقتصادی و ایجاد اتحادیه های ملی و همچنین شورش های سال 1866 اشاره کرد...درواقع میتوان گفت که چنین کارهایی باعث شد تا دولت وقت برای تصویب هرچه زودتر این لایحه بیشتر عجله کند...در هر صورت قانون اولی اصلاحات به تصویب رسید و تا سال 1867 پا برجا بود در این سال قانون دومی نیز بیان شد که در آن تعداد رای دهندگان افزایش یافت (از 36/1 به 48/2) و رای دهندگان در سطوح پایین تر را نیز شامل شد یعنی فعلا طبقات کارگری...و آن هم تنها در سطح شهرها...
با سومین وضع و تصویب سومین قانون اصلاحات در بریتانیا در سال 1884 تعدا رای دهندگان دو برابر شد و اینبار تمام قوانین حاکم بر شهرها در روستاها هم قابل انجام شد...بعد ها و در هنگام جنگ جهانی اول دولت قانونی را تصویب کرد که براساس ان تمام مردان بالای 21 سال و زنهای بالای 30 سال که مالیات می دادند حق رای داشتند...البته برخی این را نوعی بده-بستون بین دولت و مردم تعبیر میکنند یعنی دولت در قبل این کار انتظار داشت که جبهه های جنگ را با این نیروها پر کند...در آن زمان مردم در بر این عقیده بودند که اگر جنک به پایان برسد و دولت مذکور از آن گذر کند بدون شک نباید حق شهروندی را محدود کند چونکه مردم در این جنگ صدمه دیده اند و همچنین در این بین متوجه انقلاب روسیه هم شده اند .
ظهور دموکراسی در بریتانیا و تحکیم آن در طول زمان ، در جامعه ای رخ داد که تقریبا همه سازمانهای باقیمانده از قرون وسطی را در خود حفظ کرده بود و این سازمانها توانسته بودند در برابر تهدیدها مقاومت کنند... از سویی این وقایع در بستر صنعتی شدن سریع ، گسترش نظام کارخانه ای ، رشد نابرابری ها و جهانی شدن سریع اقتصاد رخ داد...می شود گفت که دموکراسی راهی بسیار سخت و طاقت فرسا و طولانی را طی کرد تا به مقصدش برسد .
از اینکه این مطلب را مطالعه کردید ممنونم...
"خاکستر"
سلام دوستان عزیز
امروز یه شعری در روزنامه خوندم که منو مجاب کرد اونو تو وبم (البته وب شما...ببخشید) قرار بدم...مطلب کوتاهی است ولی به نظرم زیبا اومد...امیدوارم که شما هم با من هم نظر باشید...
بی حرمتی قشنگ نیست
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست بــــــاور کنید پاسخ آینـــــــه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرنــــــــــــــــــدگان در عـــرف ما سزای پــــریدن تفنگ نیست
از بــــــرگ گل نوشته به دیـــــــــــــــوار باغ ما وقتی بیا که حوصلــــــه غنچه تنگ نیست
از بــــــــــردگی به مقـــــام بالایی رسیده اند در مکتبــی که عزت انسان به رنگ نیست
وقتی که عاشــــــــــــقانه بنوشی پیـــــاله را فرقی دگر میان شراب و شرنـــــــگ نیست
دارد بـــــــــــــهار میگذرد با شتــــــــاب عمـــر کاری بکنــــید که فرصت پلکی درنگ نیست
تنها یکـــــــــــــــی به قله تاریخ می رســـــــد هر مرد پا شکسته ای که تیمور لنگ نیست
سلام دوستان عزیز
کارنامه و درامدهای حاصل از نفت و گاز در زندگی ما تاثیری بسیار دارد بطوریکه هیچکس را نمیتوان یافت که در این مورد برخلاف من حرف بزنه...این موهبت الهی برای ما و دیگر خلیج نشینان هم سود و منفعت دارد و هم ضرر که متاسفانه ضرر آن برای ما بیش از منافع آن هستش به صورتی که برخی از کارشناسان و اهالی فن در این حیطه آرزو میکردند که ای کاش نفتی وجود نداشت تا اقتصاد با این مشکلات رو به رو نمیشد...اما افسوس که این تنها یک آرزو بود و یک خیال باطل چون که کشور عزیزمون دارای منابع عظیم نفت هستش که سیاست و هنر و فرهنگ و زندگی و سفره همه ی ما رو تحت تاثیر قرار داده است...
امروز وجود نفت و درامدهای این نعمت خدادادی را نمیتوان نادیده گرفت و آن را از اقتصاد -به گفته برخی- بیمار جدا کرد...اگر امروز در فکر نبود و راه حلی را جستجو نکینم و در این بخش عظیم سرمایه گذاری عظیمتری شکل نگیرد ممکن است تاثیر بدی بر روی کسب وکار ما بوجود آورد بنابراین اولین قدم در زمان فعلی سرمایه گذاری در صنعت نفت هست...
آخرین رقم مطرح شده در این بخش رسیدن به تولید ۳/۵ میلیون بشکه در روز هست که توسط وزیر نفت بیان شد که در ۵ سال بالغ بر ۱۹۶ میلیارد دلار خواهد بود... به این صورت اگر بخواهیم تولید نفت کشور عزیزمون ایران به ۵۰ درصدتولید عربستان برسه باید هر سال به طور متوسط ۴۰ میلیارد دلار کنار بگذاریم...اینکه بیان میشه باید پولهای مردم رو به حوزه نفت وارد کنیم نمیدونم عملی هست یا نه و اصلا کارشناسی شده؟؟!!
حال سوالی که برای من پیش آمده این است که این رقم بسیار بزرگ وسنگین که بازی هم نیست باید از چه مرجعی تامین شود؟ آیا میتوان در این بحران که تحریم های پیاپی برای ما ایجاد کرده است چنین کار بزرگی رو بدون کمک انجام دهیم؟ آیا میتوان روی مردم حسابی باز کرد؟ آیا منابع مالی کشور برای انجام چنین کاری کفایت میکند؟ آیا فضا برای ورود بخش خصوصی محیا هست؟ و صدها سوال دیگه که به ذهن بزرگتر از من می رسد؟
آن چیزی که الان به نظر من میرسد با توجه به موقعیت کنونی کشور وضع پیچیده ای که برای حوزه ها نفتی ایجاد شده و از سویی برای واردات بنزین هم به مشکل برخوردیم بطوریکه برای انجام این کار مجبور شدیم به کشور ونزوئلا متوسل شویم آن هم با هزینه ای بیشتر و گمانه زنی هایی در مورد تحریم بنزینی و دیگر مسایل تامین چنین پولی حداقل در زمان کوتاه غیرممکن می نماید...
البته یک راه وجود داره که اگه بیان کنم بعضیا حتما میگن چرا ما باید به دیگران وابسته شویم و نباید اجنبی داخل کشور بشه و منابع ما رو به تاراج ببره...من هم فقط عقیده خودم را بیان میکنم و نظرات دیگر دوستان رو هم میشنوم تا به یک جمع بندی برای خودم برسم...
راه مدنظر که به عقیده کارشناسان مربوط میتونه به کشور و صنعت نفت ما کمک کنه متوسل شدن به سرمایه گذاری های خارجی در کشور آن هم توسط شرکتهای بزرگ هست کاری که در دولت خاتمی انجام شد و شرکت های غول آسا و اسم و رسم داری که در این بخش فعالیت میکردند پا به کشور گذاشتند از این شرکتها میتوان به "توتال" و "شل" اشاره کرد که بعد از آن دوره دیگه از سرمایه گذاری در ایران دوری میکنن و شایدم مسولین کار اونا رو قبول ندارن!!!!... حال میبینیم که حتما نیاز به سرمایه گذاری خارجی هست و حتما مسولین بلند پایه در حال مذاکره برای پیدا کردن چنین شرکای بزرگی هستند...ولی مشکلی که وجود دارد پیدا کردن این چنین شرکتی است در حالیکه شاید در ذهن عده ای شرکتهای دسته چندم چینی و هندی و بطور کل آسیایی قرار دارد که باید این فکر را از صفحه پاک کرد...
از سویی استفاده از نفت و گاز و درامدهای حاصل از آن برای ما ایرانی ها مهم هست به طوریکه بارها عنوان "نفت بر روی سفره" بیان شده که این نشان دهنده اهمیت این ماده است چون به هر حال زندگی باید یک جوری بچرخه!!!! از سویی همین نفت هست که در چانه زنی های بین المللی به کشور کمک خواهد کرد و حتی میتواند گره ها رو بازکنه پس نباید چنین معقوله ای را دست کم گرفت...
سلام دوستان عزیز
من خاکسترم
بازم وارد محیط بلاگفا شدم...بعد از یه چند روز که وبم رو حذف کرده بودند دوباره اونو بدست گرفتم
البته باید از یک دوست تشکر کنم چون این وب رو برام نگه داشت تا دوباره شروع به فعالیت کنم واقعا از همین جا بهش میگم دمت گرم رفیق
حالا که بحث فعالیت شد باید ب خدمت شما دوستان عرض کنم که بعد از این حرکت(حذف وبم) تصمیم گرفتم که فعالیتم رو یه مقدار تغییر بدم...البته این بدین معنا نیست که من کنار کشیدم...اصلا...فقط حوزه های اونو وسیعتر خواهم کرد...
بعنوان نمونه:
میخوام جدیدترین اخبار نه تنها ایران بلکه خبرهای این دهکده جهانی رو هم به اطلاع دوستان عزیز برسونم و مطمئن باشید که این اخبار از خبرگزاری های مهم و سرشناس گرفته خواهد شد.
میخوام در راه گذشتگان نیز قدم بزنم و اتفاقات دهه های قبل در ایران و جهان رو در وبم قرار بدم...البته فقط جنبه سیاسی نداره بلکه به موضوعات اقتصادی و اجتماعی هم می پردازم...
در حوزه ادبیاتم وارد خواهم شد البته زیاد میونه خوبی با ادبیات ندارم ولی سعی میکنم به مقتضیات زمان اشعاری رو از شاعرای معاصر قرار بدم...
و سایر مباحثی که حس کنم وجودش در این زمان مفید خواهد بود...
از شما دوستان عزیز هم خواهش دارم در این راه و دوباره شروع کردنم به من کمک کنید...
حتما منو با نظرات خوبتون تشویق کنید و با انتقادات ارزشمندتون راه پیشرفت ا برای من هموار کنید
منتظر باشید...
به امید آزادی سبز...
خاکستر
یه خواسته ایم ازت دارم , شما وبلاگ نویسا و فعالای حقوق بشر و هرکی که برای این موج سبز و دموکراسی داره زحمت می کشه باید امیدوار باشید , تا حالاشم خیلی دست آورد داشتیم که بزرگترینش ریزش بی سابقه ی مردم و آبرو ریزی نظام به خاطر تجاوزا بود که حتی رهبر هم گفت ((به آبروی نظام هتک حرمت شده)) باید در هر شرایطی امیدوارباشید در هر شرایطی
یادمون باشه امام علی گفته : حکومت با کفر دووم میاره ولی با ظلم هرگز
خاکستر پس دیگه منتظره پیام خصوصیت هستم که بگی بیام تو کدوم وبلاگ ((بلاگفا)) و برات خصوصی بذارم رمز وبلاگتو
فعلا بای
یادت باشه که :
ما بیشماریم
خاکستر عزیز , من سریع این وبلاگو ساختم , تا آدرستو داشته باشی .
اگه اومدی بهم خصوصی بفرس تا رمز وبلاگتو بهت بدم و با قدرت ادامه بدی
فعلا بای
ما بیشماریم
من سریع این وبلاگو ساختم , تا آدرستو داشته باشی .
اگه اومدی بهم خصوصی بفرس تا رمز وبلاگتو بهت بدم و با قدرت ادامه بدی
فعلا بای
ما بیشماریم